
کارشناسان حوزه کودک و رسانه معتقدند انتشار مستمر تصاویر کودکان فقط مسئلهای مربوط به حریم خصوصی نیست؛ این روند میتواند حق مالکیت کودک بر هویت دیجیتال، حق فراموششدن و امکان بازتعریف هویت او در آینده را از بین ببرد.

پدیده کودک اینفلوئنسر در ایران از یک سو با اقتصاد توجه، نمایشیشدن زندگی خانوادگی و تبدیل کودکی به یک کالای قابل عرضه پیوند خورده و از سوی دیگر، به شکلگیری نسلی از «کودکان شفاف» منجر شده است؛ کودکانی که زندگی، بدن، رفتار، روابط خانوادگی، اطلاعات آموزشی و حتی دادههای پزشکی آنها از پیش از تولد ثبت و ذخیره میشود. کارشناسان حاضر در نشست «کودکی در قاب شهرت» تأکید کردند والدین مالک هویت دیجیتال فرزندان خود نیستند، بلکه باید خود را امانتدار آن بدانند.
کودکی در قاب شهرت؛ از کودک موزهای تا کودک شفاف
نشست تخصصی «کودکی در قاب شهرت؛ بررسی پدیده کودکان اینفلوئنسر در ایران از منظر حریم خصوصی و سواد رسانهای» روز دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ به همت کدومو برگزار شد.
در این نشست زهرا رضانیا، پژوهشگر حوزه کودک و رسانه و دکتر معصومه تقیزادگان، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی حضور داشتند و حسامالدین قاسمی، کارشناس کدومو دبیری نشست را بر عهده داشت.
محور اصلی این نشست بررسی شرایطی بود که در آن زندگی روزمره کودک به محتوای رسانهای تبدیل میشود؛ محتوایی که میتواند برای والدین درآمد، شهرت، اعتبار اجتماعی و توجه مخاطبان ایجاد کند، اما همزمان اختیار کودک بر بدن، تصویر، اطلاعات شخصی و گذشته خود را کاهش دهد.
قاسمی در ابتدای نشست با اشاره به تحول اینترنت از فضایی برای مصرف محتوا به بستری برای تولید و انتشار عمومی آن، گفت گسترش شبکههای اجتماعی بهویژه اینستاگرام باعث شده است بسیاری از ابعاد زندگی روزمره، از غذا و سفر گرفته تا پوشش، روابط خانوادگی و احساسات افراد، در قالب تصاویر و ویدئوهای قابل انتشار بازنمایی شود.
در چنین فضایی، حضور کودک نیز از پیش از تولد آغاز میشود. نخستین تصویر سونوگرافی، جشن تعیین جنسیت، لحظه تولد، اولین گریه، نخستین قدمها، روز اول مدرسه و دیگر اتفاقات زندگی کودک ثبت و منتشر میشوند؛ در حالی که کودک نه در تولید این آرشیو دیجیتال نقشی دارد و نه از پیامدهای احتمالی آن آگاه است.
اینفلوئنسرشدن کودکان همیشه با نیت بد آغاز نمیشود
زهرا رضانیا در تشریح پدیده کودک اینفلوئنسر گفت بسیاری از والدینی که تصاویر فرزندان خود را منتشر میکنند، لزوماً با نیت آسیبزدن یا سوءاستفاده از کودک وارد این مسیر نمیشوند. برخی میخواهند خاطرات فرزندشان را ثبت کنند، برخی قصد انتقال تجربههای تربیتی و پزشکی به دیگر والدین را دارند و گروهی نیز درآمد حاصل از صفحه را سرمایهای برای آینده کودک میدانند.
به گفته او، مسئله اصلی الزاماً محرمانهبودن یا نبودن تصویر نیست. حتی تصویری بهظاهر عادی از بازی کودک در پارک نیز بخشی از اطلاعات و زندگی اوست و تصمیمگیری درباره انتشار آن، در اصل باید در اختیار خود کودک باشد.
او توضیح داد:
«ما فقط نمیگوییم والد با انتشار اطلاعات محرمانه، حریم خصوصی کودک را نقض میکند؛ مسئله این است که حق تصمیمگیری درباره انتشار اطلاعات و تصاویر کودک از او گرفته میشود.»
رضانیا تأکید کرد کودک، بهویژه در سالهای ابتدایی زندگی، درک کاملی از دامنه انتشار محتوا، مخاطبان آن و پیامدهای احتمالیاش در آینده ندارد. بنابراین حتی زمانی که کودک از قرارگرفتن مقابل دوربین استقبال میکند، نمیتوان این استقبال را لزوماً معادل رضایت آگاهانه دانست.
سه ضلع کودک اینفلوئنسر: نمایش، اقتصاد توجه و کالاییشدن
رضانیا پدیده کودک اینفلوئنسر را بر سه مفهوم اصلی استوار دانست: نمایشیشدن زندگی، اقتصاد توجه و کالاییشدن کودکی.
در منطق جامعه نمایش، زندگی فقط زیسته نمیشود؛ بلکه باید به شکلی عرضه شود که قابلیت دیدهشدن داشته باشد. عکس غذا، سفر، خانه، پوشش و حتی روابط خانوادگی با این پرسش تولید میشود که آیا برای انتشار در اینستاگرام مناسب و جذاب است یا نه.
این منطق درباره کودکان نیز عمل میکند. لحظه بازی، غذاخوردن، بیماری، گریه، حمام، جشن تولد، رفتن به مهدکودک یا کلاس آموزشی میتواند به بخشی از برنامه تولید محتوای خانواده تبدیل شود.
رضانیا گفت تصویر مطلوب در شبکههای اجتماعی لزوماً تصویری بینقص و شاد نیست. حتی دعوای والدین، بیماری کودک، گریههای شدید یا روایت جدایی اعضای خانواده نیز ممکن است به دلیل ظرفیت بالای خود برای جلب توجه منتشر شود.
در اقتصاد توجه، تولیدکننده محتوا باید در میان حجم انبوه تصاویر و ویدئوها، نگاه مخاطب را متوقف و او را به دنبالکردن صفحه ترغیب کند. در چنین وضعیتی، لحظات خصوصیتر زندگی کودک به مزیت رقابتی صفحه تبدیل میشوند؛ زیرا کنجکاوی بیشتری ایجاد میکنند.
او به نمونههایی از انتشار تصاویر کودکان پس از حمام، هنگام تعویض لباس، در شرایط بیماری یا زمان انجام اقدامات پزشکی اشاره کرد؛ تصاویری که گاه در ادامه به تبلیغ لباس، حوله، خدمات پزشکی یا محصولات دیگر متصل میشوند.
به گفته این پژوهشگر، در این مرحله کودک فقط سوژه تصویر نیست، بلکه به کالایی برای تولید توجه و درآمد تبدیل میشود:
«در جهانی که همهچیز قابلیت فروش پیدا میکند، هم مخاطبی که صفحه را میبیند و لایک میکند به فروش میرسد و هم کودکی که محتوای صفحه بر محور او شکل گرفته است.»
کودک موزهای؛ کودکی که همیشه در معرض تماشا است
رضانیا برای توصیف کودکانی که زندگی آنها بهصورت مستمر ثبت و منتشر میشود، از مفهوم «کودک موزهای» استفاده کرد؛ کودکی که همواره در معرض مشاهده است و تقریباً هیچ لحظهای از زندگی او بدون حضور دوربین باقی نمیماند.
از نگاه او، کودک در چنین فضایی فرصت کمتری برای تجربه آزادانه بازی، اشتباه، ناراحتی یا تنهایی پیدا میکند. لحظات او همواره میتوانند با هدف مشخصی ثبت شوند: فرستادن برای یکی از بستگان، دریافت تحسین مخاطبان، تبلیغ یک محصول یا افزایش بازدید صفحه.
رضانیا گفت حتی ثبت تصویری با نیت دریافت تأیید از اطرافیان میتواند تجربه کودک را به نگاه دیگران وابسته کند. کودک بهجای آنکه صرفاً بازی کند، بهتدریج میآموزد که بازی، لباس، ظاهر و رفتار او زمانی ارزشمند است که دیده و تأیید شود.
بدن، رفتار و محیط زندگی کودک چگونه به محتوا تبدیل میشوند؟
رضانیا نقض حریم خصوصی کودک در صفحات اینفلوئنسری را در سه حوزه اصلی دستهبندی کرد: بدن کودک، رفتار کودک و محیط زندگی کودک.
در حوزه بدن، ویژگیهای ظاهری کودک به عامل تمایز و برند شخصی او تبدیل میشود. مخاطبان ممکن است کودک را با موهای بلند، چشمهای خاص، شکل لباسپوشیدن یا دیگر ویژگیهای جسمانی به یاد بیاورند. در نتیجه بدن کودک از بخشی از هویت شخصی او به یک نشانه تجاری و رسانهای تبدیل میشود.
در کنار این مسئله، «بدنآرایی بزرگسالانه» نیز رخ میدهد؛ یعنی کودک با آرایش، لباس، ژست و شیوه رفتاری شبیه بزرگسالان به نمایش درمیآید. کودک در این وضعیت نه بر اساس جهان و فرهنگ کودکی، بلکه بر اساس معیارهای جذابیت و رفتار بزرگسالانه بازنمایی میشود.
در حوزه رفتار، تواناییهایی مانند سخنگفتن به زبان خارجی، حضور در کلاسهای متعدد، استفاده از کلمات بزرگسالانه یا انجام رفتارهای سرگرمکننده برجسته میشود. کودک باید ویژگی متفاوتی داشته باشد تا مخاطب را سرگرم کند و در رقابت با دیگر صفحات دیده شود.
در حوزه محیط زندگی نیز اسباببازیها، اتاق کودک، لباسها، سفرها، کلاسهای آموزشی و امکانات خانواده به نمایش گذاشته میشود. تصاویری که اغلب با زندگی بخش بزرگی از جامعه فاصله دارند و الگویی پرمصرف و آرمانی از کودکی میسازند.
خانواده نمایش و بازتولید تصویر «مادر ابرقهرمان»
به گفته رضانیا، فعالیت صفحات کودک اینفلوئنسر همیشه به خود کودک محدود نمیماند. بسیاری از این صفحات بهتدریج از کودک به سمت نمایش سبک زندگی کل خانواده حرکت میکنند.
زمانی که کودک بزرگتر میشود و جذابیتهای دوران خردسالی او برای مخاطبان کاهش مییابد، مادر یا دیگر اعضای خانواده میتوانند به برند اصلی صفحه تبدیل شوند. سفرها، روابط خانوادگی، خانه، حیوان خانگی، خریدها، تجربه مادری و حتی اختلافات زناشویی به محتوای صفحه راه پیدا میکند.
در این روند، تصویری از «مادر ابرقهرمان» شکل میگیرد؛ مادری که همزمان فرزندش را بهخوبی تربیت میکند، شغل و تحصیل خود را ادامه میدهد، خانهای مرتب دارد، غذای کامل آماده میکند و همیشه ظاهری آراسته و زندگیای منظم دارد.
رضانیا گفت تماشای مکرر این تصاویر میتواند در مادران مخاطب احساس ناکارآمدی و بیکفایتی ایجاد کند. مخاطب حتی اگر بداند آنچه میبیند تنها بخش انتخابشدهای از زندگی است، در طول زمان ممکن است خود، فرزند و امکانات زندگیاش را با آن تصویر مقایسه کند.
این مقایسه سپس به کودک نیز منتقل میشود؛ والد تلاش میکند لباس، کلاس، رفتار و ظاهر فرزندش را با الگوی رایج در صفحات اینفلوئنسری هماهنگ کند. به این ترتیب، تکثر تجربههای کودکی کنار میرود و یک تصویر واحد از «کودک ایدهآل» شکل میگیرد.

کودک شفاف؛ کودکی که زندگی او دائماً ثبت میشود
دکتر معصومه تقیزادگان در ادامه نشست، پدیده کودک اینفلوئنسر را بخشی از مسئله گستردهتری با عنوان «کودک شفاف» دانست.
او کودک شفاف را کودکی تعریف کرد که زندگی دیجیتال او بهصورت دائمی ثبت، مشاهده، تحلیل و ذخیره میشود. این شفافیت به معنای صادقبودن یا پنهاننکردن چیزی نیست؛ بلکه به معنای قابلمشاهده و قابلردیابیشدن بخشهای مختلف زندگی کودک است.
تقیزادگان برای شفافیت کودک دو شکل فعال و غیرفعال در نظر گرفت. شفافیت فعال زمانی رخ میدهد که والدین آگاهانه تصاویر، ویدئوها و اطلاعات کودک را منتشر میکنند؛ از عکس سونوگرافی گرفته تا بیماری، تحصیل، سرگرمی و روابط خانوادگی او.
او گفت این رفتار نیز اغلب با نیتهای مثبت مانند ثبت خاطره، افتخار به کودک یا تأمین آینده مالی او انجام میشود. بااینحال، نیت مثبت لزوماً پیامدهای منفی را از بین نمیبرد.
تقیزادگان تأکید کرد:
«والدین مالک هویت دیجیتال فرزندانشان نیستند؛ آنها امانتدار این هویتاند»
به گفته او، در سالهای ابتدایی زندگی کودک، مرز میان هویت مادر یا پدر و هویت فرزند ممکن است برای والدین مبهم باشد. والد تجربه فرزند را بخشی از زندگی خود میداند و به همین دلیل همیشه تشخیص نمیدهد که چه زمانی وارد حریم خصوصی یک انسان مستقل شده است.
فقط والدین کودک را شفاف نمیکنند
شفافیت غیرفعال، به گفته تقیزادگان، کمتر دیده میشود، اما با گسترش هوش مصنوعی و فناوریهای دادهمحور اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
در این شکل از شفافیت، شرکتهای فناوری، پلتفرمها، نرمافزارهای کنترل والدین، سامانههای آموزشی، مراکز درمانی و نهادهای حکمرانی، دادههای متعددی درباره کودک جمعآوری میکنند.
هر جستوجو، کلیک، بازی، ویدئوی تماشاشده و محتوای آموزشی میتواند بخشی از یک پروفایل رفتاری باشد. ابزارهایی که با عنوان حفاظت و نظارت والدین معرفی میشوند نیز ممکن است همزمان اطلاعاتی درباره علایق، رفتارها و الگوی مصرف کودک ذخیره کنند.
تقیزادگان گفت کودک در اقتصاد دیجیتال تنها مصرفکننده خدمات نیست؛ او تولیدکننده داده نیز محسوب میشود. این دادهها میتوانند در آینده برای پیشبینی یا حتی جهتدهی به رفتار او استفاده شوند.
سامانههای آموزشی و خدمات عمومی نیز اطلاعاتی مانند مدرسه، همکلاسیها، وضعیت سلامت، سوابق تحصیلی و دیگر جزئیات زندگی کودک را ثبت میکنند. مسئله زمانی جدیتر میشود که اطلاعات پراکنده والدین، شرکتهای تجاری و نهادهای عمومی در کنار یکدیگر قرار گیرد و تصویری منسجم از زندگی فرد از ابتدای کودکی بسازد.
حفاظت از کودک نباید به حذف حقوق او منجر شود
تقیزادگان یکی از چالشهای اساسی سیاستگذاری کودک را ایجاد تعادل میان «حفاظت» و «حقوق کودک» دانست.
از نگاه او، محافظت از کودک همواره از وظایف اصلی والدین و جامعه بوده است، اما در فضای دیجیتال این پرسش مطرح میشود که چگونه میتوان کودک را در برابر خطرات آنلاین محافظت کرد، بدون آنکه آزادی بیان، حریم خصوصی، حق دسترسی به اطلاعات، استقلال و مشارکت او از بین برود.
او توضیح داد کودک فقط موجودی ناتوان و نیازمند مراقبت نیست؛ بلکه صاحب حق است. بنابراین حفاظت نباید به نظارت دائمی و کنترل کامل او منتهی شود.
تقیزادگان با اشاره به رابطه میان شفافیت، نظارت و قدرت گفت وقتی فرد احساس کند هر لحظه ممکن است دیده شود، بهتدریج رفتار خود را حتی در غیاب ناظر کنترل میکند. این وضعیت میان والد و کودک نیز ممکن است به عدم تقارن قدرت و در نهایت کاهش اعتماد منجر شود.
هرچه کودک به دوران نوجوانی نزدیکتر میشود، نظارت پنهانی یا کنترل فنی میتواند اعتماد او به والدین را بیشتر خدشهدار کند. به همین دلیل شیوه مراقبت باید متناسب با سن و سطح رشد کودک تغییر کند.
حق فراموششدن؛ حقی که کودکان امروز ممکن است نداشته باشند
یکی از مهمترین پیامدهای کودک شفاف، از نگاه تقیزادگان، از بین رفتن «حق فراموششدن» است.
نسلهای پیشین بسیاری از اشتباهات، رفتارها و تجربههای دوران کودکی خود را پشت سر گذاشتهاند؛ زیرا نه تصویری از آن باقی مانده و نه اطلاعات آن در یک آرشیو دائمی ذخیره شده است. اما کودک امروز ممکن است با آرشیوی از تصاویر، اطلاعات پزشکی، رفتارها، گریهها، اشتباهات و تجربههای خصوصی خود وارد نوجوانی و بزرگسالی شود.
او گفت مسئله فقط حریم خصوصی نیست، بلکه «حق ساختن خود» و امکان بازتعریف هویت مطرح است. کودک ممکن است در آینده بخواهد گذشته خود را کنار بگذارد و هویتی متفاوت بسازد، اما آرشیو دیجیتال ایجادشده به دست دیگران، این امکان را محدود کند.
«آیا ما در حال حفاظت از کودک هستیم یا در حال ساختن آرشیوی دائمی از زندگی او که آزادی، استقلال و امکان بازتعریف هویتش را محدود میکند؟»
رضایت کودک همیشه رضایت آگاهانه نیست
رضایت آگاهانه نیز یکی از موضوعات مورد بحث در این نشست بود.
برخی والدین میگویند کودک از حضور مقابل دوربین لذت میبرد یا خود از والد میخواهد که هنگام بازی، نقاشی یا ساخت کاردستی از او فیلم بگیرد. رضانیا و تقیزادگان هر دو تأکید کردند چنین رفتاری لزوماً نشاندهنده رضایت آگاهانه نیست.
کودک ممکن است به حضور دائمی دوربین عادت کرده باشد و آن را بخشی طبیعی از انجام هر فعالیت بداند. همچنین ممکن است از معنای عمومیبودن صفحه، تعداد مخاطبان، ماندگاری محتوا و پیامدهای آینده آن اطلاع نداشته باشد.
رضایت آگاهانه زمانی شکل میگیرد که فرد بداند محتوا کجا منتشر میشود، چه کسانی آن را میبینند و انتشار آن چه پیامدهایی در زمان حال و آینده دارد؛ درکی که کودکان، بهخصوص در سنین پایین، الزاماً از آن برخوردار نیستند.
رضانیا به تجربه مادری اشاره کرد که پس از چند سال تولید محتوا از فرزندش، با امتناع شدید او مواجه شده بود. کودک دیگر حاضر نبود برای فیلمبرداری کاردستی درست کند یا در برابر دوربین قرار گیرد. بااینحال، این مقاومتها معمولاً در «نمای برگزیده» صفحات دیده نمیشوند و تصویر منتشرشده، کودکی همواره مشتاق و شاد را نمایش میدهد.
میانجیگری والدین؛ حرکت از کنترل به گفتوگو
تقیزادگان در بخش دیگری از سخنانش به مفهوم «میانجیگری والدین» پرداخت و گفت نوع مواجهه والدین با مصرف رسانهای کودک باید بر اساس سن، بلوغ و تواناییهای فنی او تنظیم شود.
در سالهای ابتدایی زندگی میتوان از نظارت مستقیمتر استفاده کرد، اما هرچه کودک به نوجوانی نزدیک میشود، لازم است سختگیری جای خود را به گفتوگو، اعتماد و مشارکت بدهد.
او هشدار داد نوجوانان معمولاً میتوانند محدودیتهای فنی و نرمافزارهای نظارتی را دور بزنند. بنابراین نظارت صرفاً فنی نهتنها کافی نیست، بلکه در صورت پنهانیبودن ممکن است اعتماد میان کودک و والد را از بین ببرد.
از نگاه او، میانجیگری مؤثر باید مبتنی بر گفتوگو باشد. والدین نیز باید بپذیرند که در بسیاری از موارد، صلاحیت و سواد دیجیتال آنها از فرزندانشان کمتر است و برای افزایش دانش و مهارت خود تلاش کنند.
پیش از انتشار تصویر کودک چه پرسشهایی باید مطرح شود؟
تقیزادگان با مرور برخی دستورالعملهای بینالمللی، مجموعهای از اصول پیشنهادی برای انتشار تصاویر کودکان مطرح کرد:
نخست اینکه والد از خود بپرسد آیا انتشار این تصویر واقعاً ضروری است یا تنها نیاز او به اشتراکگذاری و دیدهشدن را برطرف میکند.
دوم، رضایت کودک باید متناسب با سن و بلوغ او در نظر گرفته شود. حتی پرسیدن نظر از کودک کمسن، میتواند آموزشی درباره اهمیت رضایت و اختیار بر تصویر شخصی باشد.
سوم، اطلاعات مکانی و هویتی، مانند نام مدرسه، مهدکودک، محل زندگی یا مسیر رفتوآمد، نباید در تصویر قابلشناسایی باشد.
چهارم، انتشار تصاویر برهنه یا نیمهبرهنه کودک باید بدون استثنا کنار گذاشته شود.
پنجم، تنظیمات حریم خصوصی حسابهای کاربری باید بهطور مرتب بررسی شود؛ زیرا تنظیمات پیشفرض پلتفرمها ممکن است تغییر کند.
ششم، حقوق دیگر کودکان نیز باید رعایت شود. برای نمونه، انتشار تصویر جشن تولد یا برنامه مدرسه با چهره کودکان دیگر، بدون رضایت والدین آنها، قابل دفاع نیست.
هفتم، والد باید از خود بپرسد اگر این تصویر ۱۰ سال بعد دیده شود، آیا همچنان به نفع کودک خواهد بود و آیا فرزندش از مشاهده آن احساس رضایت خواهد کرد؟
تقیزادگان این اصول را در یک گزاره خلاصه کرد:
«کرامت کودک باید همیشه مقدم بر جذابیت محتوا باشد.»
والدین تنها مسئول این وضعیت نیستند
در این نشست تأکید شد که نمیتوان تمام مسئولیت حفاظت از کودکان را بر دوش والدین گذاشت.
شرکتهای فناوری، پلتفرمها، مدارس، سامانههای آموزشی، نهادهای عمومی و سیاستگذاران نیز در جمعآوری، ذخیره و استفاده از دادههای کودکان نقش دارند. ایجاد محیط دیجیتال امن فقط از طریق افزایش سواد والدین ممکن نیست و به همکاری همه ذینفعان نیاز دارد.
تقیزادگان گفت والدین اغلب در مرکز انتقاد قرار میگیرند، اما ابعاد مسئله بسیار گستردهتر است. از یک سو پلتفرمها با منطق اقتصادی خود داده جمعآوری میکنند و از سوی دیگر، نهادهای عمومی اطلاعات متنوعی از کودکان در اختیار دارند؛ بدون آنکه همیشه مشخص باشد این اطلاعات چگونه نگهداری و محافظت میشوند.
گسترش هوش مصنوعی نیز شرایط را پیچیدهتر کرده است. بارگذاری تصویر کودک در ابزارهای تبدیل عکس یا تولید تصویر میتواند به ذخیره نسخه اصلی عکس در سامانههایی منجر شود که نحوه استفاده آینده آنها برای کاربر روشن نیست.
سیاستگذاری درباره کودکان بدون شناخت مصرف واقعی آنها
بخش پایانی نشست به فقدان دادههای قابلاعتماد درباره مصرف رسانهای کودکان ایرانی اختصاص داشت.
تقیزادگان گفت در ایران هنوز تصویر روشنی از اینکه کودکان در چه پلتفرمهایی حضور دارند، چه محتوایی مصرف میکنند و الگوی استفاده دختران و پسران از اینترنت چه تفاوتهایی دارد، در دسترس نیست.
به گفته او، بسیاری از پژوهشها و سیاستها بر اساس تجربه شخصی پژوهشگر یا سیاستگذار شکل میگیرد. ممکن است بزرگسالان اینستاگرام را مهمترین شبکه اجتماعی بدانند، در حالی که کودکان و نوجوانان بیشتر از یوتیوب، پلتفرمهای بازی، دیسکورد، توییچ یا فضاهای دیگر استفاده کنند.
او این وضعیت را «سیاستگذاری شهودی» توصیف کرد؛ سیاستگذاریای که به جای شواهد و دادههای واقعی، بر تجربه زیسته و مصرف رسانهای تصمیمگیران متکی است.
از نگاه او، پیش از تحلیل و ارائه راهکار باید توصیف دقیقی از وضعیت موجود داشت:
«ما در ایران عاشق تحلیل هستیم، اما تحلیل از مسیر توصیف میگذرد. در حوزه کودک و اینترنت، پیش از هر چیز به توصیف نیاز داریم.»
کودکی نباید در سایه شهرت والدین تعریف شود
جمعبندی نشست «کودکی در قاب شهرت» نشان میدهد کودک اینفلوئنسر صرفاً کودکی مشهور با تعداد زیادی دنبالکننده نیست. این پدیده در پیوند میان فرهنگ شهرت، اقتصاد توجه، نمایش زندگی روزمره، دادهسازی و مناسبات قدرت شکل میگیرد.
در این فضا، کودک ممکن است به ابزار ساخت برند شخصی والدین، کسب درآمد و تأمین محتوای دائمی صفحه تبدیل شود. بدن، رفتار، بیماری، روابط خانوادگی و محیط زندگی او نیز قابلیت تبدیلشدن به محتوای جذاب پیدا میکنند.
در سوی دیگر، دادههایی که والدین، شرکتها و نهادهای عمومی تولید و ذخیره میکنند، میتوانند کودک را به انسانی تبدیل کنند که از پیش از تولد دارای آرشیوی عمومی و خصوصی است؛ آرشیوی که اختیار حذف و مدیریت آن الزاماً در دست خودش نیست.
راهحل، حذف اینترنت یا بازگرداندن کودک به جهان پیش از فناوری نیست. اینترنت با زندگی انسان معاصر درهمتنیده شده و بخشی از آموزش، ارتباط، سرگرمی و هویتیابی کودکان است. مسئله اصلی، ایجاد تعادل میان حفاظت، دسترسی، مشارکت، کرامت و استقلال کودک است.
در چنین رویکردی، والد نه مالک کودک، بلکه امانتدار بخشی از زندگی و هویت دیجیتال اوست؛ پلتفرمها و نهادهای عمومی نیز باید در برابر دادههایی که از کودکان جمعآوری میکنند پاسخگو باشند. مهمتر از همه، خود کودک باید بهعنوان انسانی مستقل و صاحب حق دیده شود؛ انسانی که حق دارد بخشی از کودکیاش ثبت نشود، فراموش شود و در آینده، هویت خود را آنگونه که میخواهد بازتعریف کند.
1 دیدگاه