روایت عشق یک پهلوان به دختری است که بعد از مرگ پدرش سرپرستی آن خانواده را قبول کرده است. داش آکل شاهد ازدواج آن دختر است و در یک نزاع از پشت خنجر می‌خورد و می‌میرد.