کلاوس

بررسی تخصصی انیمیشن Klaus

کلاوس

author-img

توسط : کدومو ارزیاب کدومو

5 ماه پیش مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
7 + kodoumo-logo
امتیازدهی‌های «کدومو» مبتنی بر مهم‌ترین مطالعات رشد است. ما حداقلی از سن را نمایش می‌دهیم که محتوای اثر از لحاظ رشد کودک مناسب باشد. درجه‌بندی این قسمت، بر اساس کیفیت کلی اثر است.

انیمیشن «کلاوس»، داستان یک پستچی تنبل و خودخواه است. او برای انجام مأموریت پستی‌اش به شهر دورافتاده‌ای تبعید شده که مردمش همیشه باهم می‌جنگند و هرگز نامه‌ای برای هم پست نمی‌کنند. انیمیشن کلاوس نمایش جایگزین‌شدن محبت و فداکاری به‌جای دشمنی‌ها و خودخواهی است. رفتارهای نادرستی مانند فریب‌دادن، جنگیدن و آزار دیگران وجود دارد که درنهایت باعث پشیمانی می‌شود. ممکن است کودکان در فهم پیامد رفتارها و تصمیمات، به راهنمایی والدین نیاز داشته باشند.

سال 2019 96 دقیقه جزئیات کامل اثر

شاخص های اثر

شما هم بررسی کنید
جزئیات
خشونت

در طول این انیمیشن صحنه‌هایی از درگیری‌های فیزیکی، فریاد و استفاده از سلاح سرد و گرم دیده می‌شود که با خشونت خفیف و لحظات طنز همراه است. در شهر «اسمیرنزبرگ»، مردم از هم متنفر هستند و دو گروه «کرام» و «الینگبو» با به‌صدادرآمدن زنگ، با هر وسیله‌ای که دارند مثل چنگک، تبر، چوب و... به یکدیگر حمله می‌کنند. در صحنه‌های مختلف، به سمت یکدیگر اشیائی پرت می‌کنند و سعی می‌کنند به هم آسیب بزنند. سران کرام و الینگبو برای متوقف کردن «جاسپر» و «کلاوس» که با آوردن هدیه برای بچه‌ها باعث ایجاد مهربانی بین مردم شهر شده‌اند، به سمت آن‌ها تخته‌سنگ بزرگ و یک تنۀ درخت پرت می‌کنند، اما اتفاقی برای جاسپر و کلاوس نمی‌افتد. جاسپر برای بردن هدیۀ یک پسربچه، به‌طور مخفیانه، وارد خانۀ آن‌ها می‌شود که پر از تله‌های تیز و سگ‌های وحشی است. پدر خانواده با تفنگ او را تعقیب می‌کند و به سمت جاسپر شلیک می‌کند، اما کلاوس او را به‌موقع نجات می‌دهد. معلم شهر، خانم «آلوا»، برای جمع‌کردن پول باید ماهی‌فروشی کند و در چند صحنه، با چاقویی که برای خردکردن ماهی‌ها در دست دارد، دیده می‌شود. زمانی‌ که او با عصبانیت درحال حرف زدن است، چاقویی را به سمت جاسپر، پستچی شهر، می‌گیرد و با حالت خشم، آن را جلوی صورت جاسپر تکان می‌دهد.

ادامه متن
جزئیات
ترس

«جاسپر»، پستچی جدید شهر «اسمیرنزبرگ»، برای ورود به شهر، با سکوت، تاریکی و خانه‌های ویران شده روبرو می‌شود که او را می‌ترساند اما بعد به این شهر عادت می‌کند. او زمانی که با مرد نجار، کلاوس، روبه‌رو می‌شود، از هیکل درشت و تبری که همراه اوست وحشت می‌کند و پا به فرار می‌گذارد، ولی خیلی زود متوجه شخصیت مهربان کلاوس می‌شود. در ادامۀ داستان آن‌ها تبدیل به دو دوست می‌شوند. در صحنۀ دیگری نیز جاسپر پشت دری با قفل‌های زیاد، گیرافتاده و مردی با تفنگ درحال تعقیب کردن اوست و جاسپر مضطرب شده است. اغلب این صحنه‌ها با طنز همراه می‌شوند و بر ترس غلبه می‌شود.

ادامه متن
جزئیات
ناهنجاری اجتماعی

رفتارهای نادرستی که در این انیمیشن وجود دارد در نهایت باعث پشیمانی می‌شود و تغییر می‌کند. در شهر «اسمیرنزبرگ»، مردم شهر اغلب، درحال آزاردادن یکدیگر هستند. آن‌ها اشیائی به سمت هم پرتاب می‌کنند. بچه‌ها پیرمرد را از یک بلندی پرت می‌کنند. پیرزن روی پارچه‌های تمیز همسایه‌اش زباله می‌ریزد و همه از هم متنفّر هستند، اما در ادامه، این رفتارها تغییر می‌کند و آن‌ها یاد می‌گیرند به‌هم محبت کنند. در ابتدای انیمیشن، «جاسپر»، پستچی شهر، رفتار بی‌ادبانه‌ای با گروهبان دارد و به‌خاطر ثروتمندبودنش، گستاخانه رفتار می‌کند، اما این رفتار ادامه پیدا نمی‌کند. پسربچۀ بی‌ادبی در اسمیرنزبرگ وجود دارد که به جاسپر توهین می‌کند، اما بعداً برای اینکه از دوست جاسپر یعنی «کلاوس»، هدیه بگیرد، سعی می‌کند بچۀ خوبی باشد. جاسپر برای تمام کردن مأموریتش در اسمیرنزبرگ و بازگشتن به خانۀ راحتش، به کلاوس و «آلوا» دروغ می‌گوید. او دلیل اصلیش برای ارسال هدیه‌ها را از آن‌ها مخفی می‌کند و ادعا می‌کند که فقط برای خوشحال‌کردن بچه‌ها این کار را انجام‌می‌دهد که در پایان، از این بابت عذرخواهی می‌کند. «موگانز» که به جاسپر کمک کرده تا وارد اسمیرنزبرگ شود، درچند صحنه، اوضاع او را مسخره می‌کند.

ادامه متن
جزئیات
پیام مثبت

انیمیشن «کلاوس» نمایش دشمنی‌ها و خودخواهی‌هایی است که به محبت و فداکاری تبدیل می‌شوند. «جاسپر» پستچی تنبلی است که فقط به زندگی راحت فکر می‌کند. او خوشحال کردن بچه‌ها را بهانه می‌کند تا «کلاوس» و «آلوا» در پست‌کردن بسته‌ها و تمام شدن مأموریت پستیش، به او کمک کنند. بااینکه جاسپر با یک هدف خودخواهانه برای کودکان اسباب‌بازی می‌فرستد، اما این رفتار خوب باعث می‌شود دشمنی‌ها در شهر اسمیرنزبرگ کمرنگ شود و مردم یادبگیرند به یکدیگر محبت کنند. کلاوس از تنهایی همیشگیش دست برمی‌دارد و با درست‌کردن اسباب‌بازی برای بچه‌ها، از زندگی لذت می‌برد. آلوا که فقط در فکر جمع‌کردن پول برای خارج شدن از اسمیرنزبرگ بود، تمام پس‌اندازش را برای بچه‌ها خرج می‌کند، تا به آن‌ها نوشتن یاد بدهد. درنهایت، همان‌طور که کلاوس چندین بار تکرار می‌کند: عمل خالص فداکارانه به دیگران سرایت ‌می‌کند. جاسپر بعد از مدتی دیگر برایش مهم نیست که به زندگی مرفه گذشته‌اش برگردد. زمانی که همه‌چیز برای رفتن او از اسمیرنزبرگ فراهم شده، او از زندگی مرفّهش می‌گذرد تا هدیۀ بچه‌ها را برای آن‌ها ارسال کند.

ادامه متن
جزئیات
الگوی مثبت

کودکان «اسمیرنزبرگ» به مردم شهر کمک می‌کنند و از این کار لذت می‌برند. «کلاوس»، پیرمرد مهربانی ا‌ست که دوست دارد کودکان را خوشحال کند و از دیدن شادی آن‌ها، خوشحال می‌شود. «جاسپر» هرچند در ابتدا مرد تنبل و خودخواهی است، اما بعد برای اتمام مأموریتش در اسمیرنزبرگ تلاش می‌کند و تبدیل به مردی فداکار می‌شود که از زندگی مرفّهش برای ارسال هدیۀ بچه‌ها می‌گذرد.

چرا «جاسپر» بااینکه دلش برای خانۀ راحتش تنگ شده بود، در اسمیرنزبرگ ماند؟ (یادگرفتن مفهوم فداکاری)

تو اگر جای جاسپر بودی، به خانه‌ات برمی‌گشتی یا به خوشحال‌کردن دیگران ادامه می‌دادی؟

جاسپر و «کلاوس» از این‌که به دیگران هدیه می‌دادند، خوشحال بودند. به‌ نظرت هدیه دادن به دیگران، می‌تواند مانند هدیه گرفتن باعث خوشحالی بشود؟

کودکان شهر «اسمیرنزبرگ» چه زمانی خوشحال‌تر بودند؟ وقتی باهم، دیگران را آزار می‌دادند یا وقتی‌که برای گرفتن هدیه، دیگران را خوشحال می‌کردند؟

چرا کلاوس و «آلوا» از دست جاسپر عصبانی شدند؟ او چگونه اشتباهش را جبران کرد؟ (اشتباه بودن دروغ‌گویی و اهمیت جبران اشتباه)

جاسپر بعد از رفتن به مأموریتش در اسمیرنزبرگ چه تغییراتی کرد؟

مردم اسمیرنزبرگ برای جنگیدن‌های طولانی‌مدتشان چه دلیلی داشتند؟

خلاصه: مردم اسمیرنزبرگ چه زمانی احساس خوشحالی بیشتری داشتند؟ زمانی که یکدیگر را آزار می‌دادند یا زمانی که به هم محبت می‌کردند؟

نظرات کاربران

هیچ نظری وجود ندارد

هیچ نظری وجود ندارد

افزودن دیدگاه